السيد الخميني
نامه هاى اخلاقى عرفانى 124
دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى )
هم به سوى وجدان رويم كه ممكن است راهى بگشايد . هر انسانى ، بلكه هر موجودى بالفطره عاشق كمالات است و متنفر از نقص ؛ شما اگر علم مىجوييد چون كمال است مىجوييد و از اين جهت ممكن نيست كه فطرت شما به هر علم كه دست يابد به آن قانع شود و اگر توجه كند كه مراتب بالاترى است در اين علم بالفطره آن را مىجويد و مىخواهد و از اين علم كه دارد به واسطهء محدوديت و نقصش متنفر است و آنچه بدان دل باخته ، حيثِ كمال آن است نه نقص . و اگر قادرى توجه به قدرتش دارد اين توجه به كمال قدرت است نه نقص آن ؛ و لهذا قدرتمندان دنبال قدرتهاى بالاتر مىگردند و خود نمىدانند . قدرت مطلق ، موجودِ مطلق است و تمام دار تحقق جلوهاى است از آن موجود مطلق و به هر چه رو آورى به او رو آوردى و خود محجوبى و نمىدانى . و اگر بهقدم وجدان همين مقدار را درك كنى و بيابى ممكن نيست كه بهجز موجود مطلق به چيزى توجه كنى و اين گنجينهاى است كه انسان را بىنياز كند از غير او و هر چه به او برسد از محبوب مطلق رسيده و هر چه از او سلب شود ، محبوب مطلق از او سلب كرده است ؛ در اين حال از عيبجويىها و هرزهدرايىهاى دشمنان لذت مىبرى ؛ چه كه از محبوب است نه از اينان ، و دل به هيچ مقامى نمىبندى جز به مقام كمال مطلق . پسر عزيزم ! حالا مىخواهم با تو با زبان و قلم ناقصى كه دارم صحبت كنم : تو و همه مىدانيد كه در نظامى واقع هستيد كه به يمن قدرت الهى و توفيق او - جلّ و علا - و دعا و تأييد حضرت بقيةاللَّه - ارواحنا لِتُراب مَقْدَمِه الفداء - و ملت انقلابى ايران - كه جانم فداى يك يك آنها - دست رد به سينهء همه قدرتهاى شيطانى زده است ؛ نظامِ بىنظام ستمشاهى را كه هزاران سال جز ستم و ظلم و مردمآزارى و قتل و غارت كارى نكردهاند به خاك مذلت كشاند و